عدالت از دیدگاه امام علی (ع)

ارزش عدالت

تعليمات مقدس اسلام اولين تاثيری كه گذاشت روی انديشه‏ ها و تفكرات‏ گروندگان بود . نه تنها تعليمات جديدی در زمينه جهان و انسان و اجتماع‏آورد بلكه طرز تفكر و نحوه انديشيدن ها را عوض كرد ، اهميت اين قسمت‏ كمتر از اهميت قسمت اول نيست .هر معلمی معلومات تازه‏ ای به شاگردان خود می ‏دهد و هر مكتبی اطلاعات‏ جديدی در اختيار پيروان خود می‏ گذارد ، اما تنها برخی از معلمان و برخی از مكتبها است كه منطق جديدی به شاگردان و پيروان خود می‏دهند و طرز تفكر آنان را تغيير داده نحوه انديشيدنشان را دگرگون می‏ سازند .

اسلام كه طرز تفكرها را عوض كرد به اين معنی است كه ارزشها را بالا و پائين آورد ، ارزشهائی كه در حد صفر بود ، مانند تقوا را در درجه اعلی قرار داد و بهای فوق‏ العاده سنگين برای آنها تعيين كرد و ارزشهای خيلی بالا را از قبيل خون و نژاد و غير آن را پائين آورده تا سر حد صفر رساند .عدالت يكی از مسائلی است كه به وسيله اسلام حيات و زندگی را از سرگرفت و ارزش فوق‏العاده يافت . اسلام به عدالت ، تنها توصيه نكرد و يا تنها به اجرای آن قناعت نكرد بلكه عمده اينست كه ارزش آنرا بالا برد ،بهتر است اين مطلب را از زبان علی ( ع ) در نهج البلاغه بشنويم .

فرد باهوش و نكته سنجی از اميرالمومنين علی ( ع ) سوال می ‏كند :

« العدل افضل ام الجود ؟ » (نهج البلاغه ، حكمت . ۴۳۷ )

آيا عدالت شريفتر و بالاتر است يا بخشندگی ؟

مورد سوال دو خصيصه انسانی است ، بشر همواره از ستم ، گريزان بوده‏ است و همواره احسان و نيكی ديگری را كه بدون چشمداشت پاداش انجام‏ می‏داده مورد تحسين و ستايش قرار داده است . پاسخ پرسش بالا خيلی آسان به نظر می‏رسد : جود و بخشندگی از عدالت‏ بالاتر است زيرا عدالت رعايت حقوق ديگران و تجاوز نكردن به حدود و حقوق آنهاست ، اما جود اينست كه‏ آدمی با دست خود حقوق مسلم خود را نثار غير می‏ كند ، آن كه عدالت می ‏كند به حقوق ديگران تجاوز نمی‏ كند و يا حافظ حقوق ديگران است از تجاوز و متجاوزان ، و اما آنكه جود می ‏كند فداكاری می‏ نمايد ، و حق مسلم خود را به‏ ديگری تفويض می‏ كند پس جود بالاتر است . واقعا هم اگر تنها با معيارهای اخلاقی و فردی بسنجيم مطلب از اين قرار است ، يعنی جود بيش از عدالت معرف و نشانه كمال نفس و رقاء روح‏ انسان است ، اما . . .

ولی علی ( ع ) برعكس نظر بالا جواب می ‏دهد . علی ( ع ) به دو دليل‏ می ‏گويد عدل از جود بالاتر است ، يكی اينكه :

« العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها » .

يعنی " عدل جريانها را در مجرای طبيعی خود قرار  می‏ دهد  اما جود جريانها را از مجرای طبيعی خود خارج می ‏سازد " .

زيرا مفهوم عدالت اين‏ است كه استحقاقهای طبيعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر كس مطابق‏ آنچه به حسب كار و استعداد ، لياقت دارد داده شود ، اجتماع حكم ماشينی را پيدا می ‏كند كه هر جزء آن در جای خودش قرار گرفته است . و اما جود درست است كه از نظر شخص جود كننده كه مايملك مشروع خويش را به ديگری‏ می ‏بخشد فوق‏العاده با ارزش است ، اما بايد توجه داشت كه يك جريان غير طبيعی است ، مانند بدنی است كه عضوی از آن‏ بدن بيمار است و ساير اعضاء موقتا برای اينكه آن عضو را نجات دهند فعاليت خويش را متوجه اصلاح وضع او می‏ كنند . از نظر اجتماعی چه بهتر كه‏ اجتماع چنين اعضاء بيماري را نداشته باشد تا توجه اعضاء اجتماع به جای‏ اينكه به طرف اصلاح و كمك به يك عضو خاص معطوف شود ، به سوی تكامل‏ عمومی اجتماع معطوف گردد .

ديگر اينكه : « العدل سائس عام و الجود عارض خاص » .

"عدالت قانونی است عام و مدير و مدبری است كلی و شامل ، كه همه‏ اجتماع را در بر می‏ گيرد و بزرگراهی است كه همه بايد از آن بروند ، اما جود و بخشش يك حالت استثنائی و غير كلی است كه نمی‏ شود رويش حساب‏ كرد."

اساسا جود اگر جنبه قانونی و عمومی پيدا كند و كليت يابد ديگر جود نيست .

علی ( ع ) آنگاه نتيجه گرفت: « فالعدل اشرفهما و افضلهما » ( حکمت ۴۳۷ ) . 

یعنی پس از ميان عدالت وجود ، آنكه اشرف و افضل است عدالت است .

اين گونه تفكر درباره انسان و مسائل انسانی نوعی خاص از انديشه است‏ بر اساس ارزيابی خاصی ، ريشه اين ارزيابی اهميت و اصالت اجتماع است . ريشه اين ارزيابی اين است كه اصول و مبادی اجتماعی بر اصول و مبادی اخلاقی تقدم‏ دارد ، آن يكی اصل است و اين يكی فرع ، آن يكی تنه است و اين يكی شاخه‏ ، آن يكی ركن است و اين يكی زينت و زيور .از نظر علی ( ع ) آن اصلی كه می‏ تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضی نگهدارد ، به پيكر اجتماع ، سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهدعدالت است ، ظلم و جور و تبعيض قادر نيست حتی روح خود ستمگر و روح آن‏ كسی كه به نفع او ستمگری می‏شود راضی و آرام نگهدارد تا چه رسد به‏ ستمديدگان و پايمال شدگان ، عدالت بزرگراهی است عمومی كه همه را می‏ تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلی عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهی‏ است كه حتی فرد ستمگر را به مقصد نمی‏رساند . می‏دانيم كه عثمان بن عفان قسمتی از اموال عمومی مسلمين را در دوره‏ خلافتش تيول خويشاوندان و نزديكانش قرار داد ، بعد از عثمان علی ( ع ) زمام امور را به دست گرفت . از آن حضرت خواستند كه عطف به ما سبق‏ نكند و كاری به گذشته نداشته باشد .كوشش خود را محدود كند به حوادثی كه‏ از اين به بعد در زمان خلافت خودش پيش می‏آيد ، اما او جواب می‏ داد كه :

« الحق القديم لا يبطله شی‏ء »

"حق كهن به هيچ وجه باطل نمی‏شود ."

فرمود به خدا قسم اگر با آن اموال برای خود زن گرفته باشند و يا كنيزكان خريده باشند باز هم آن را به بيت المال‏ برمی‏ گردانم .

« فان فی العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق » ( خطبه ۱۵ نهج البلاغه ) .

يعنی همانا در عدالت گنجايش خاصی است ، عدالت می‏ تواند همه را در برگيرد و در خود جای دهد ، و آنكس كه بيمار است اندامش آماس كرده درعدالت نمی ‏گنجد بايد بداند كه جايگاه ظلم و جور تنگتر است . "

يعنی عدالت چيزی است كه می‏ توان به آن به عنوان يك مرز ايمان داشت وبه حدود آن راضی و قانع بود ، اما اگر اين مرز شكسته و اين ايمان گرفته‏ شود و پای بشر به آن طرف مرز برسد ديگر حدی برای خود نمی‏شناسد ، به هر حدی كه برسد به مقتضای طبيعت و شهوت سيری ناپذير خود تشنه حد ديگر می‏ گردد و بيشتر احساس نارضائی می‏ نمايد.

منبع: کتاب "سیری در نهج البلاغه" نوشته شهید مرتضی مطهری صفحات ۱۰۸-۱۱۴

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.